وبلاگ

چطور تصمیم درست بگیریم؟

تصمیم گرفتن گاهی از شلوغی ذهن شروع می‌شود یا از اینکه بین دو یا چند گزینه می‌مانی. مثلا برای خرید یک گوشی، انتخاب رشته، تغییر شغل یا حتی شروع یک رابطه، ساعت‌ها فکر می‌کنیم، از چند نفر نظر می‌خواهیم، مقاله می‌خوانیم و ویدئو می‌بینیم. با این حال، هرچه اطلاعات بیشتری جمع می‌کنیم، تصمیم گرفتن سخت‌تر می‌شود. در نهایت یا تصمیم را عقب می‌اندازیم یا با اضطراب یکی از گزینه‌ها را انتخاب می‌کنیم و مدام از خودمان می‌پرسیم: «نکند اشتباه کرده باشم؟» اگر این تجربه برایت آشناست، احتمالاً مشکل از شیوه فکر کردنت است و این مقاله برای تو نوشته شده.

تصمیم‌گیری یعنی انتخاب یک مسیر از میان چند مسیر ممکن. این تعریف ساده به نظر می‌رسد، اما در عمل فرایندی پیچیده است. هنگام تصمیم گرفتن، ذهن ما همزمان تلاش می‌کند اطلاعات را بررسی کند، آینده را پیش‌بینی کند، احساسات را مدیریت کند، خطرها را بسنجد و فرصت‌ها را پیدا کند. همه این کارها در یک لحظه انجام می‌شوند و نتیجه آن، ذهنی آشفته است. در چنین شرایطی، طبیعی است که احساس کنیم هیچ گزینه‌ای کاملاً درست نیست یا هر انتخابی ممکن است به پشیمانی ختم شود.

یکی از دلایلی که تصمیم گرفتن را سخت می‌کند، این است که ما انواع مختلف فکر کردن را با هم قاطی می‌کنیم. فرض کن قصد داری شغل جدیدی را قبول کنی. هنوز مشغول بررسی حقوق و شرایط کاری هستی که ناگهان ترس از شکست وارد ذهنت می‌شود. چند دقیقه بعد به آینده‌ای درخشان فکر می‌کنی و بعد دوباره نگرانی از نظر دیگران سراغت می‌آید. احساس، منطق، امید، نگرانی و خلاقیت پشت سر هم جای یکدیگر را می‌گیرند. در نتیجه، به جای اینکه هر موضوع را کامل بررسی کنی، بین چند زاویه دید جابه‌جا می‌شوی و هیچ‌کدام را به پایان نمی‌رسانی.

ادوارد دوبونو، پزشک و پژوهشگر حوزه تفکر، برای حل همین مشکل روشی به نام «شش کلاه تفکر» معرفی کرده است. ایده اصلی این روش بسیار ساده است؛ ذهن انسان در هر لحظه فقط روی یک نوع تفکر تمرکز کند. یک بار فقط واقعیت‌ها را بررسی کند، بار دیگر فقط احساساتش را ببیند، بعد فقط خطرها را ارزیابی کند، سپس فرصت‌ها را پیدا کند، ایده‌های جدید تولید کند و در پایان همه این بخش‌ها را کنار هم قرار دهد. این کار باعث می‌شود ذهن به جای حرکت نامنظم، مرحله به مرحله پیش برود.

فرض کن می‌خواهی برای ادامه تحصیل به شهر دیگری بروی. در مرحله اول فقط اطلاعات را جمع‌آوری کن؛ هزینه‌ها، دانشگاه، امکانات، فاصله و شرایط زندگی. بعد از آن، چند دقیقه فقط درباره احساست بنویس. آیا از این تغییر هیجان‌زده‌ای یا از آن می‌ترسی؟ در مرحله بعد، خطرهای احتمالی را فهرست کن؛ مشکلات مالی، دوری از خانواده یا دشواری پیدا کردن کار. سپس مزایای این تصمیم را بنویس؛ رشد فردی، فرصت‌های شغلی یا تجربه‌های جدید. بعد از آن، به راه‌حل‌های خلاقانه فکر کن. شاید بتوان بخشی از هزینه‌ها را با کار دانشجویی جبران کرد یا راه دیگری برای رسیدن به هدفت پیدا کرد. در پایان، همه این موارد را کنار هم بگذار و تصمیم بگیر. در این روش، هیچ بخشی از ماجرا نادیده گرفته نمی‌شود، اما هیچ بخشی هم اجازه پیدا نمی‌کند کل تصمیم را تحت تأثیر خودش قرار دهد.

نکته مهم این است که تصمیم درست، تصمیمی نیست که هیچ ریسکی نداشته باشد. در زندگی، هیچ‌کس نمی‌تواند آینده را با قطعیت پیش‌بینی کند. تصمیم درست، تصمیمی است که بر اساس اطلاعات کافی، بررسی منطقی، شناخت احساسات و ارزیابی فرصت‌ها و خطرها گرفته شده باشد. حتی اگر نتیجه آن مطابق انتظار پیش نرود، باز هم می‌توان گفت آن تصمیم، تصمیم درستی بوده است؛ چون بر پایه یک فرایند درست گرفته شده، نه از روی عجله، ترس یا هیجان.

دفعه بعد که با یک انتخاب مهم روبه‌رو شدی، قبل از اینکه از افراد مختلف نظر بخواهی یا ساعت‌ها در اینترنت جستجو کنی، از خودت بپرس: «الان دقیقاً دارم چه نوع فکری می‌کنم؟» آیا در حال جمع‌آوری اطلاعات هستی؟ نگران آینده‌ای؟ یا فقط احساساتت حرف می‌زنند؟ وقتی بتوانی هر نوع تفکر را در زمان خودش انجام دهی، ذهنت آرام‌تر می‌شود و تصویر واضح‌تری از مسئله به دست می‌آوری. بسیاری از تصمیم‌های اشتباه، نتیجه نداشتن هوش یا تجربه نیستند؛ نتیجه نداشتن نظم در فکر کردن‌اند. گاهی تنها چیزی که برای گرفتن یک تصمیم بهتر لازم داریم، این است که به ذهنمان یاد بدهیم قدم‌به‌قدم فکر کند، نه همه‌چیز را همزمان بررسی کند.

 

2 دیدگاه

به گفتگوی ما بپیوندید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

فهرست مطالب